
پسره اونقدر به دوست دخترش نامه مي ده كه بالاخره دختره با نامه رسون ازدواج مي كنه
يه روزي غضنفر مياد تو آب نگاه مي کنه و عکس خودشو ميبينه
بعد ميگه: جل الخالق! اسب ابي ديده بوديم ولي خر آبي نديده بوديم
خر و گاو دعواشون ميشه- خره ميره رو ديوار مينويسه: گاو خر است
يه روز ملا از روي يه جوي بزرگ مي پره و شورتش پاره مي شه بعد با خودش مي گه : خوب شد شورت پام بود وگرنه کونم پاره مي شد
غضنفر از باجه تلفن مياد بيرون
يكي بهش ميگه سالمه ؟
غضنفر ميگه سالمه ولي آفتابه نداره
اولي: با عمويت كجا مي روي؟
دومي: او را مي برم فروشگاه محله مان؛ چون آن جا نوشته «خريد براي عموم آزاد است!»